شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

343

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

عبرت به تو پاسخ مىدهد كه بدانى هرچيزى جز ذات پاك الهى هالك و نابود است ، فرمان و سلطنت عالم با او ، و رجوع همه خلايق به سوى اوست . كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ . آيه 88 سوره 28 ( القصص ) . ( * 74 ) - قماط : پارچه‌اى كه بدان دست و پاى كودك را بندند ، پارچه عريضى كه كودك را بدان پيچند . ( * 75 ) - باهر : روشن ، درخشان ، آشكار . ( * 76 ) - كتايب : جمع كتيبه ، لشكرها . ( * 77 ) - جنود عظيم البأس . . . : لشكريانى با صلابت كه اگر شدت خشم آنان به كوه ثبير اصابت كند ، كناره و گوشه‌اى براى آن باقى نمىماند . ( كوه ثبير را پست مىكنند ) . ( * 78 ) - كتائبه يلوح النّصر . . . : لشكرهاى او كه فتح و پيروزى در ميان آنها مىدرخشد با پرچمهايى كه با موفقيت آراسته شده است ( موفقيت طراز پرچمهاى آنهاست ) ، نزديك است ؛ مردمان سرزمينهاى دوردست از هرناحيه‌اى به سوى او روانه شوند . ( * 79 ) - اذا قعد الرّجال . . . : هرگاه مردان از تلاش بازايستند ، پس مردان را بر زنان آواز خوان برترى نيست . ( * 80 ) - لا تَرى فِيها عِوَجاً . . . : در آن ديگر هيچ بلندى و پستى نخواهى ديد . آيه 107 سورهء 20 ( طه ) . ( * 81 ) - إِنَّها لَظى ، نَزَّاعَةً لِلشَّوى : همانند آتش دوزخ كه شعله‌ور است تا سر و صورت و اندامش پاك بسوزد . آيه 15 سورهء 70 ( المعارج ) . آيه در اصل اين گونه است : كَلَّا إِنَّها لَظى . . . نويسنده براى بيان مقصود خود از آيه كمك گرفته ، حرف " ك " را به اول آيه افزوده و " كلّا " را حذف كرده است . ( * 82 ) - انّا حللنا بواد . . . : ما در سرزمين خشك فرود آمديم ( ساكن شديم ) . ( * 83 ) - عشب و كلا : عشب به ضم اول ، گياه ، گياه‌تر ، يونجه وحشى ، جمع اعشاب . - كلا : الكلاء : علف ، خشك يا تر . ج الكلاء . ( الرائد ) ( * 84 ) - مربع انسان : جاى باش بهارى انسان ، مربع : به فتح اول و سكون دوم به معنى